تبليغاتX
عکس از کامران وهومن،اس ام اس،شعر ومتن
دوستاره ي فراموش نشدني ايران زمين
عشق بازی کار فرهاداست وبس

دل به شبیرین دادودیگر هیچکس

 مهر امروزی فریبی بیش نیست 

 مانده ام حیران که اصل عشق چیست؟!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Sun 13 May 2012ساعت 2 PM  توسط لاله  | 
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم


**************************************************


رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
آقای دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.
********************************************** 

+ نوشته شده در  Thu 29 Dec 2011ساعت 3 PM  توسط لاله  | 
جان من سنگدلی دل به تودادن غلط است

                                      sadegh                  

                  ya ghamare bani hashem(یاابوالفضل)

                 باعرض تسلیت به مناسبت ایام محرم

تقدیم به توکه میدانی بیشتر از هرچیزوهرکسی برایم عزیز هستی دوستت دارم

اشکهایم که سرازیرمیشوند...دیری نمی پایدکه قندیل میبندد....عجیب سرد است هوای نبودنت                       

+ نوشته شده در  Thu 29 Dec 2011ساعت 2 PM  توسط لاله  | 

قلبم راتقدیمت میکنم تا بدانی بی ریاترینم
اشکی برای اندوهت می ریزم تابدانی پر احساس ترینم
شوق وصال حس غریبی است
برایت ترسیم میکنم حس خوشبختی را تا بدانی خوشبخت ترینم
موجی از عشق را برساحل وجودت میفرستم
تا بدانی عاشق ترینم وشعرم را تقدیمت میکنم
تا بدانی که من ساده ترینم

بر سنگ مزارم بنویسید: در زندگی بارها بالهایم را گشودم تا همچون پرنده ای سبک بال



به پرواز در آیم اما هر بار شکارچی حقیری قلبم را نشانه گرفت و بر زمینم کوفت شاید



مرگ پایانی بر این پرواز شکست گونه باشد و آغاز رهایی...!


به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجربه کردن مرگه
زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته
خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم
عشق من تو در چه حالی


 

خیلی سخته که دلی روبا نگات دزدیده باشی


وسط راه اما ازعشق،یه کمی ترسیده باشی


 خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی ازخودت می پرسی یعنی،میشه اون بره زمانی؟


خیلی سخته توی پاییزباغریبی آشنا شی اما


وقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی


خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه


خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه


چقدر از گریه اون شب،چشم تو سرش شلوغه 


خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت


خیلی سخته بودن تو واسه اون بشه عادت 
 دیگه بوسیدن دستات واسه اون بشه عبادت


خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی تا که بین دوپرستو نباشه هیچ اختلافی


خیلی سخته اونکه دیروز واسش یه رویا بودیاز یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی


خیلی سخته بری یکشب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینی روزشد دوباره


خیلی سخته که من وتو همیشه باهم بمونیم


انقدعاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم







 
 

 




 

 


+ نوشته شده در  Tue 7 Jun 2011ساعت 4 PM  توسط لاله  | 

مي بخشمت بخاطر ترانه هاي صادقم


بخاطر سخاوت قلب هميشه عاشقم


مي بخشمت بخاطرتويي که خيلي بدشدي


پيش توگريه کردمُ رفتي نموندي کم شدي


مي بخشمت اگه نشد يه روزي مال من باشي


ولي بازم ازت ميخوا م گاهي بياد من باشي


مي بخشمت اگه که من خوب ميدونم دلت ميخواست


چشماي تو رازي بودن ولي غرور تو نخواست


مي بخشمت بخاطر چشمايي که منتظرن


خاطره هايي که نشد ازتوخيال من برن


مي بخشمت بخاطر فاصله هاي دم به دم


بيادشعري که نشد يه خطِ شم برات بگم


رفتيُ کاري ازدل خسته ي من برنمي ياد


بايدباهاش کنار بيام خدا برام بد نمي خواد


بااين که با نبودنت غصه گذاشتي رو دلم

امابدون هرجا باشي دوست دارم خيلي زياد

                              

       تقدیم به توعزیزترین عزیزم s.a                                    

انقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهي همان را بخواهم

اگر بروي شادم اگر بماني شادتر

تو را شادتر مي خواهم با من يا بي من

بي من اگر شادتر باشي....کمي...فقط کمي...ناشادم

و اين همان عشق است

عشق همين تفاوت است

همين تفاوت که به مويي بسته است

و چه بهتر که به موي تو بسته باشد

کاش اين روزها کنارم بودي

دلتنگتم لالایی قصه هاي شبانه ام

بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت اي چشمه‌ي شراب

بيمار خنده‌هاي تو‌ام بيشتر بخند

خورشيد آرزوي مني گرم‌تر بتاب

+ نوشته شده در  Sun 22 May 2011ساعت 3 PM  توسط لاله  | 

چگونه فراموشت کنم

چگونه فراموشت کنم

چگونه فراموشت کنم تورا

که ازخرابه های هرزگی

به قصرسپیدعشق هدایتم کردی

وعاشقی بی قرارویاری باوفابرای خویش ساختی

اهوبره ای شدی که دوستی گرگ راپذیرفتی

وبرای اشکهای اوشانه هایت راارزانی داشتی

وباصداقت عاشقانه ات دلش رابه درد اوردی

 

چگونه فراموشت کنم تورا

که سالهادرخیالم سایه ات رامی دیدم

وطپش قلبت راحس می کردم

وبه جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا میکردم

که خدایا پس کی اوراخواهم یافت

 

چگونه فراموشت کنم تورا

که همزمان با تولدت درقلبم همه رافراموش کرده ام

برایم تمامی اسمها بیگانه شده اندوهمه ی خاطرات مرده اند

دستم را به تومیدهم قلبم رابه تومی دهم

فکرم رابه تومیدهم بازوانم رابه تومی بخشم

ونگاهم ازان توست وشانه هایم که نپرس

دیگربا من غریبه اندوتمامی لحظه ها تورا می خواهند

وبرای عطرنفسها یت دلتنگی می کنند

 

چگونه فراموشت کنم تورا

که قلم سبزم رابه توهدیه کرده ام

که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد

پیشترها سبزرا نمی شناختم

بهتربگویم با سبزرفاقتی نداشتم

سبزراباتوشناختم ودلم می خواهد

که با یادتوهمیشه سبزبنویسم

دستت رابه من بده فکرت رابه من بده

سرت را به روی شانه هایم بگذار

وبگذارعطرنفسهایت را میان هم قسمت کنیم

بریزای اشک ناکامی

بریز از بی سرانجامی

که نفرین دلی قلبی شکسته

پس این بی سرانجامی نشسته

که اه سینه سوز مهربونی

سرراه مرااز پیش بسته

دلم رنجیده از زخم زبونها

به ظاهرمهربونی دیدن ازنامهربونه

خیال کردم یکی دلسوزمونه

برای گریه هام دل می سوزونه

خیال کردم یکی داره هوای کارمارو

اگه موندیم تو این کار زمونه

دلم رنجیدواززخم زبونها

بظاهرمهربونی دیدن ازنامهربونها     

                                  
                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          

      

        

+ نوشته شده در  Sun 22 May 2011ساعت 1 PM  توسط لاله  | 
من خدارادارم

کوله بارم بردوش سفری میباید سفری بی همراه گم شدن تاته تنهایی محض سازکم بامن گفت:

هرکجالرزیدی ازسفرترسیدی توبگوازته دل من خدارادارم

        

 

+ نوشته شده در  Sun 22 May 2011ساعت 1 PM  توسط لاله  | 

دلتنگي

شروع خوبی داشتم 

اما نبودنت عذابم می داد 

هر چند که دعای همیشگی ام بود 

ندیدن تو .... ! 

هر روز راهم را کج می کردم 

تا ببینمت ...

اما دریغ که تو رفته بودی ....



رابطه تو و من....

مانند رابطه مادري است با كودك مريضش....

كه مادر از سر دلسوزي و حكمت...

به كودك داروهاي تلخ داده....

و كودك از سر ناداني.....

دائما و با تمام وجود....

از مادر گريخته...

و زبان به ناسپاسي و بعضا ايراد و انتقاد به او باز ميكند.....

خدايا به ناسپاسي هاي من توجه نكن.....

من از همان داروهاي تلخ مي خواهم....

به نام خالق گلی که ابری را می گریاند تا گلی را بخنداند


 

 


 

به جای دسته گلی که فردا بر سر قبرم می گذاری امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن


 

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم نثار میکنی امروز با تبسمی شادم کن


 

به جای متنهای تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها مینویسی امروز با پیامی کوچک خوشحالم کن


 

من امروز به تو احتیاج دارم نه فردا


 

+ نوشته شده در  Sun 10 Apr 2011ساعت 3 PM  توسط لاله  | 
سلام دوستای خوبم مرسی  که به من سرمیزنید راستش چند وقتی نبودم ولی حالا که برگشتم بادیدن  نطرهای شماعزیزان خیلی خوشحال شدم واقعا دستتون دردنکنه امیدجان مرسی ازشما دوست خوبم
+ نوشته شده در  Sat 12 Mar 2011ساعت 9 PM  توسط لاله  | 
حقیقت دارد که تو می‌توانی با دست‌های من
     سه تار قلم مو را بنوازی و نُت‌های رنگ پریده را  فیروزه‌ای کنی
    ( باید بسیار زیسته باشی که این همه از آسمان آکنده‌ای)

    حقیقت دارد که من می توانم با شعر های تو
    با باران مشاعره کنم .. و بند نیایم
    ( باید بسیار گریسته باشم که این همه در واژه های تو غوطه‌ورم‌)

   تا من بنفشه ها را  میان شب های زمستان قسمت کنم ،
   تو یک خوشه انگور به صدایت  تعارف کن
   خطی از شعرهایت را که بخوانی ،سال ، تحویل می شود
   (حقیقت دارد که در حضور تو بودن .. همیشه از نبودن زیبا تر است
 دوست دارم....
+ نوشته شده در  Sun 5 Dec 2010ساعت 11 AM  توسط لاله  | 
بگذار عشق

مال کسانی باشد که سفاهت عاشق پیشگی دارند

 من وتو

شجاعت عاقل بودن داریم

 آنقدرکه بدانیم

وقتی عشق ازدرمی آید

تنها رنج است

که با انخروار خروار برسر آوار می شود

111.jpg

+ نوشته شده در  Mon 25 Oct 2010ساعت 3 PM  توسط لاله  | 

ای جان غم گرفته بگو دوراز کدام نگاه در چشمه  کدام تبسم بشویمت تقدیم به بازدید کنندگان عزیز

+ نوشته شده در  Tue 11 May 2010ساعت 3 PM  توسط لاله  |